
خسته شدم از این همه فاصله
چیکار کنم دسته خودم نیست ،دله
خسته شدم بس که سر رات بودم
همدم گریه ها و غمهات بودم
شادی و خندهات مال دیگرون
پاسم دادی به دامن ای و اون
خسته شدم بس که به پات نشستم
دیدی غرورمو برات شکستم
چیزی نمونده دیگه از غرورم
اشکی نمونده واسه چشم کورم
حالا دیگه توی نبودن تو
گریه نمیکنم ،دیگه صبورم
hamid zia
نظرات شما عزیزان:
:: موضوعات مرتبط:
<-CategoryName->
:: برچسبها:
<-TagName->