بهش توجه کن...
بغلــــــــــش کن..
اگه حتی عصـــــــــــبانیه....
حتی اگه داد میــــــــــــزنه....
مو هــــــــــاش رو نوازش کن ...
قبل از اينکه سفيــــــــــــــــد شن ...
سرش رو روی سینه ات بذار.......
بذار ضربان بی نظم قلبت رو بشنوه....
بذار دوست داشتنت رو حس کنه...
مَـــــــــــــــــرده ..
مغــــــــــــــــروره.....
ولی..
با همه مرد بودنش .........
دوست داره نوازشت رو ....
حست رو...
ظرافتت رو..........................
نظرات شما عزیزان:
آجی کوچیکه 
ساعت20:36---23 اسفند 1390
از پشت پنجره ی بخار گرفته ،
رقص مستانه ی تو را دید می زنم
باران بازیچهء سر انگشتانت
می چرخد به اشاره تو ...
و مردمک چشمانم
خسته از این همه فاصله
در پس هر پلک ،
تو را در آغوش می کشد ...
لبات ، پذیرای بوسه های مکرر باران است
و چشمانت خیره به سمت بی قراری من
بی صدا ، بی صدای ات را هم آواز می شوم
از پشت پنجره ی بخار گرفته ،
به سمت چشمانت به پرواز در می آیم
شاید باران جایش را با من عوض کند
من برقصم ، تو برقصانی و باران فقط ببارد ...
آجی کوچیکه 
ساعت20:32---23 اسفند 1390
:: موضوعات مرتبط:
<-CategoryName->
:: برچسبها:
<-TagName->