
کاریـ به کار عشقـــ ندارمـ!
من هیچـ چیز و هیچ کسیـ را دیگر
در این زمانــه دوست ندارمـ
انگار این روزگار چشمـ ندارد منـ و تو را
یک روز خوشحالـــ و بیـ ملال ببیند
زیرا هر چیزیـ و هر کسیـ را
که دوستتر بداریــــ
حتی اگر یک نخ سـیگار یا زهرمار باشــد
از تو دریغ میکند...
منـ با همه وجودمـ
خود را زدمـ به مردنـ تا روزگار، دیگر
کاری به کار منـ نداشتـــه باشد!
این شعر تازه را همـ
ناگفته میگذارمـ...
تا روزگار بو نبرد...
گفتمـ که
کاریـ به کار عشقـ ندارمـ!
نظرات شما عزیزان:
آناهيتا 
ساعت11:48---27 فروردين 1391
تا جهان باشد نخواهم در جهان,هجران عشق
عاشقم بر عشق,هرگز نشكنم پيمان عشق.
تا حديث عاشقي و عشق باشد در جهان.
نام من بادا نوشته بر سر ديوان عشق.
:: موضوعات مرتبط:
<-CategoryName->
:: برچسبها:
<-TagName->